زهرا زهرا ، تا این لحظه: 19 سال و 9 ماه و 10 روز سن داره

فرشته آسموني

سفرنامه (4)خداحافظ تهران،سلام مشهد

دوستان خوبم سلام قسمت قبلی سفرنامه ما تا شام اخر پیش رفت. صبح جمعه 11 فروردین بعد از یک خداحافظی مفصل راه افتادیم طرف قم.مسیر حسابی شلوغ بود و ما ساعت یک ظهر تونستیم یک اتاق بگیریم بعد از مستقر شدنمون بابایی رفت ناهار گرفت و بعد از ظهر هم رفتیم حرم حضرت معصومه برای زیارت باقی ماجرا به همراه عکس در ادامه مطلب . لطفا بفرمایید. توی حرم  واحدهای نقاشی و حدیث و قران و ... برای بچه ها دایر بود و زهرا هم که عاااااااااشق نقاشیه سریع دست به کار شد.   اینم طرحی که انتخاب کرده بود   به دخترم گفته بودند هر کی خوب نقاشی کنه جایزه داره. ولی وقتی نقاشیش تمام شد موقع نماز بود و کارگاه نقاشی، نیم...
14 ارديبهشت 1391

سفرنامه(3)روزهای تهران و جلو انداختن سیزده به در

دوستان عزیزم سلام براتون گفتم که پنجم فروردین برگشتیم تهران. شام خونه خاله مریم دعوت داشتیم. بالاخره تونستم سینا و سوگل جونم رو اینجا ببینم ولی چه دیدنی. طفلکا رفته بودند شمال و اونجا مسموم شده بودند. این بیماری و دل درد سوگلی خاله رو حسابی بهونه گیر کرده بود و حال نداشت. برای ادامه ماجرا و دیدن  بقیه عکسهای مسافرت ، لطفا به ادامه مطلب بروید. بعد از شام ، باز  هم فقط ما موندیم خونه خاله و همه رفتند .خونه خاله مریم هم تا عصری بودیم و با دختر خاله ها حسابی خوش گذشت.شام هم دایی علی دعوتمون کرده بود . و تونستیم باز هم با ایلیا جون کلی بازی کنیم ماشالله  نمیخنده وقتی هم بخنده اساسی میخنده     ...
5 ارديبهشت 1391

سفر نامه(2) سفر به قزوین

دوستان گلم سلام امیدوارم این تاخیر و کندی کار را به بزرگواری خودتون ببخشید. براتون گفتم که روز سوم فروردین خانواده دایی علی هم به دیدنمون اومدند و اما ادامه ماجرا : خانواده خاله مریم هم تا ظهر آمدند خونه مامان بزرگ جونم..خانواده خاله لیلا هم که با سینا و سوگلی به همراه خانواده پدری برای گردش رفته بودند شمال.خانواده دایی مهدی هم منتظر ما بودند تا برویم قزوین خونه اونها.براتون گفته بودم که دایی مهدی و دایی محسن به خاطر انتقال شرکتشون به قزوین ،دو سالی بود که ساکن قزوین شده بودند.بقیه سفر نامه را به همراه عکس در ادامه مطلب مشاهده بفرمایید:   صبح چهارم فروردین به همراه خانواده دایی علی و مامان بزرگ و خاله مرضیه...
30 فروردين 1391

سفر نامه(1)پيش به سوي تهران

دوستان خوبم سلام براتون گفتم كه ما در ايام عيد به يك مسافرت نسبتا طولاني (12 روزه)رفتيم صبح دوم فروردين ساعت شش صبح راه افتاديم به سمت تهران خونه مامان بزرگ(مامان ماماني).امسال به خاطر شرايط جوي سنت شكني كرديم و از راه شمال نرفتيم. ولي باز هم تو مسير سمنان حسابي يخ كرديم اما عشق ديدن مامان بزرگ و خاله ها و داييها و بچه هاشون سرما رو از ياد ما و بچه ها برده بود. براي ديدن عكسها لطفا به ادامه مطلب برويد. اينجا نزديك نيشابوره و ما براي صبحانه اتراق كرديم   توي راه هر جا پاركي و تاب سرسره اي ميديد حتما بايد ميرفت بازي .امسال عيد خدا رو شكر هم توي مسير هم تهران خيلي خيلي پارك رفت ولي اصلا سير نشد فقط تا بخواهيد سبزه...
19 فروردين 1391

سفر من به سمنان

سلام  دوستان گلم باز نزدیک عید شد و حال و هوای مسافرت تو خونه ما تازه شد آخه ما هر سال عید میرویم تهران خونه مامان بزرگ جونم تو این پست میخواهم چند تا عکس از نوروز ٨٩ براتون بگذارم البته این پست متعلق به شهر سمنانه   براي ديدن عكسها لطفا ادامه مطلب يادتون نره بابا جون من معتقده كيفيت سفر مهمتر از كميت اونه   براي همين در طول سفر از داخل شهرها عبور ميكند نه از كمربندي و حاشيه     و ما فرصت داريم در هر سفر با نقاط زيباي زيادي آشنا شويم نوروز 89 در مسير بازگشت از تهران از راه سمنان سري هم به دروازه شهر زديم اين دروازه اكنون وسط شهر و داخل يكي از...
15 بهمن 1390
1